آسمونه آبی (V)


 

خوشم میاد هر روز یه موضوع پیدا می شه واسه جار و جنجال و بحث .از قیمت دلار گرفته تا فرهادی و فراهانی و شمقدری و .....

کلن ما مردمی هستیم که منتظریم یکی یک کاری کنه بعد هی بشینیم فلیفه ببافیم و تائید و تکذیب کنیم...ما مردم حرفیم....همه امون استثنا هم نداریم...



 

بعضی وقت ها هست که نمی تونم فکر کردن و نگه اش دارم... دلم می خواد بایستم و داد بزنم ،بسه...لطفن بسه...نمی خوام فکر کنم،نمی خوام حدس بزنم،نمی خوام هی یادم بیاد و هی غمگین تر شم...دلم می خواد یه جوری به ور ایرادگیر ذهن ام بفهمونم که خفه شه...



 

دقیقن حس اش مثل همون حسی ه که خداد عزیزی به استرالیا گل زد....یه جور....دل ریختنی که می پیچه توی وجودت و تا چشات میاد و اشکی ه که حلقه می زنه.....

شیرین ترین جدایی....



 

رانندگی و دوست دارم همینطور آشپزی و...وقتی داری انجامشون می دی می تونی هی فکر کنی...هی از این شاخه به اون شاخه بپری بدون اینکه نظر کسی و جلب کنی که داری فکر می کنی...وقتی هم بپرسن داری چکار می کنی؟می گی مگه نمی بینی دارم رانندگی می کنم،آشپزی می کنم ....داری کاری انجام می دی که در اصل اون نیست..بهونه داری واسه پنهان شدن ِ پشت اش....هی فکر کنی بدون اینکه نیاز باشه توضیحی در موردش بدی....



 

دلتنگی یعنی این که وقتی خسته و کوفته نصف شب می رسی خونه قبل از خواب بری تو گوگل مپ و بری خونه ات و ببینی و هی از اون بالا تو خیالت با آدم هایی که دوست داری تو کوچه های شهرت قدم بزنی ،انقدر قدم بزنی که بجای پاهات نوک انگشت هات سِر شه و گونه هات خیس....



...

اون روزها که گودر و می خواستن درش و تخته کنن هی امدیم نوشتیم آی داره تموم می شه ،داره بسته می شه حالا کجا بریم ..حالا چکار کنیم؟بعدشم دو،سه روز هی نالیدیم که آی نیست و دیدی چکار کردن و اینها...حالا هم حرف ِ اینترنت ملی ِ...هی می گیم و می گیم...بعد هم میان به راحتی درش و تخته می کنن و خلاص....

یه جوریه مثل اینکه داری می بینی کشتی ه جلوی چشم ات داره غرق می شه ها ،ولی نمی دونی باید چکار کنی....فقظ وا یمی ایستی می گی اِاِاِ داره غرق می شه ها....



 

کاش زبان سومی بود برای کسی که نه فریاد و می فهمه نه سکوت و....



 

آدم ها خیلی پیچیده هستن هر چقدر هم که فکر کنی شناختیشون بازهم یه چیزی دارن که متعجب ات کنن.یه موقع هایی می شی بودن, فقط بودن که باشی...دیدم که می گم...



دلتنگ

دل نازک شدم...

عکس عزیزترین هام و چسبوندم به دیوار کنار میزم که هر وقت سرم و بر می گردونم ببینم اشون که جلوی چشم باشن که باهاشون حرف بزنم که سنجاق اشون کنم به چشم هام به قلبم....



 

یه روزهایی هست که دلت بهونه داره..دلت ,دلگرمی می خواد.دلت می خواد کـسی باشه بدون سوال دستت و بگیره تا دلت گرم شه....کسی باشه که با حوصله بهونه هات و غُرهات و گوش بده و با لبخندش آروم ات کنه که نپرسه این همه بد خلقی واسه چی ه که نگه چرا همه اش به چیزهای بد فکر می کنی..که بگه نترس از فردا,یه روزهایی هست که دلت آغوش بی سوال می خواد....

 

 

 

 

 

 

 


صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

و.ا.ر.ط.ا.ن


نویسندگان
و.ا.ر.ط.ا.ن


آرشیو من
دی ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
خرداد ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
تیر ۸۳
اردیبهشت ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢


لینک دوستان
خبرنامه امیرکبیر
مادران صلح
کلبه مستان
شکلات تلخ
crazy worhd of mine
تلخ مثل عسل
نوار قلب
یادداشت شبانه
نازلی
زنانه ها
نظر بازی
تاملات نابهنگام(خاطراتی برای فردا)
ترسا
بوم رنگ
زندگي چند گانه من
روزهاي ابري من
آبی آسمانی
فیل سوفِ روانی
آفتاب تابان
ريرا
دوری و دوستی
غريبه ام
رونوشت؛پسر
ماندن بی من
اعترافات یک نازنین
ايستاده در خواب
نیمه غایب
اينک ميان دو هيچ
كله كشك
من و جایی دیگر
آهاي رفيق يادت هست؟
آردهاي بيخته
من و خودم
سونات شماره 3
خواب روزانه
اگرشبي از شبها مسافري...
چند خط برای خواندن
سونات پائيزي
تکرار لحظه ها
کتيبه های من
روزهاي هدي
کمیته‌ی پی‌جوی آزادی دانشجویان دربند


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0