خوشم میاد هر روز یه موضوع پیدا می شه واسه جار و جنجال و بحث .از قیمت دلار گرفته تا فرهادی و فراهانی و شمقدری و .....
کلن ما مردمی هستیم که منتظریم یکی یک کاری کنه بعد هی بشینیم فلیفه ببافیم و تائید و تکذیب کنیم...ما مردم حرفیم....همه امون استثنا هم نداریم...
¤ نوشته شده در ساعت ۸:٤۳ ق.ظ توسط و.ا.ر.ط.ا.ن
بعضی وقت ها هست که نمی تونم فکر کردن و نگه اش دارم... دلم می خواد بایستم و داد بزنم ،بسه...لطفن بسه...نمی خوام فکر کنم،نمی خوام حدس بزنم،نمی خوام هی یادم بیاد و هی غمگین تر شم...دلم می خواد یه جوری به ور ایرادگیر ذهن ام بفهمونم که خفه شه...
¤ نوشته شده در ساعت ٧:٥٧ ب.ظ توسط و.ا.ر.ط.ا.ن ۱۳٩٠/۱٠/٢٦
دقیقن حس اش مثل همون حسی ه که خداد عزیزی به استرالیا گل زد....یه جور....دل ریختنی که می پیچه توی وجودت و تا چشات میاد و اشکی ه که حلقه می زنه.....
شیرین ترین جدایی....
¤ نوشته شده در ساعت ٥:۳٤ ب.ظ توسط و.ا.ر.ط.ا.ن ۱۳٩٠/۱٠/٢٦
رانندگی و دوست دارم همینطور آشپزی و...وقتی داری انجامشون می دی می تونی هی فکر کنی...هی از این شاخه به اون شاخه بپری بدون اینکه نظر کسی و جلب کنی که داری فکر می کنی...وقتی هم بپرسن داری چکار می کنی؟می گی مگه نمی بینی دارم رانندگی می کنم،آشپزی می کنم ....داری کاری انجام می دی که در اصل اون نیست..بهونه داری واسه پنهان شدن ِ پشت اش....هی فکر کنی بدون اینکه نیاز باشه توضیحی در موردش بدی....
¤ نوشته شده در ساعت ٥:۱٧ ب.ظ توسط و.ا.ر.ط.ا.ن ۱۳٩٠/۱٠/٢٢
دلتنگی یعنی این که وقتی خسته و کوفته نصف شب می رسی خونه قبل از خواب بری تو گوگل مپ و بری خونه ات و ببینی و هی از اون بالا تو خیالت با آدم هایی که دوست داری تو کوچه های شهرت قدم بزنی ،انقدر قدم بزنی که بجای پاهات نوک انگشت هات سِر شه و گونه هات خیس....
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٥٤ ق.ظ توسط و.ا.ر.ط.ا.ن ۱۳٩٠/۱٠/۱٤
...
اون روزها که گودر و می خواستن درش و تخته کنن هی امدیم نوشتیم آی داره تموم می شه ،داره بسته می شه حالا کجا بریم ..حالا چکار کنیم؟بعدشم دو،سه روز هی نالیدیم که آی نیست و دیدی چکار کردن و اینها...حالا هم حرف ِ اینترنت ملی ِ...هی می گیم و می گیم...بعد هم میان به راحتی درش و تخته می کنن و خلاص....
یه جوریه مثل اینکه داری می بینی کشتی ه جلوی چشم ات داره غرق می شه ها ،ولی نمی دونی باید چکار کنی....فقظ وا یمی ایستی می گی اِاِاِ داره غرق می شه ها....
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٢۳ ب.ظ توسط و.ا.ر.ط.ا.ن ۱۳٩٠/۸/٢٥
کاش زبان سومی بود برای کسی که نه فریاد و می فهمه نه سکوت و....
¤ نوشته شده در ساعت ٢:٠٢ ب.ظ توسط و.ا.ر.ط.ا.ن ۱۳٩٠/۸/٢٤
آدم ها خیلی پیچیده هستن هر چقدر هم که فکر کنی شناختیشون بازهم یه چیزی دارن که متعجب ات کنن.یه موقع هایی می شی بودن, فقط بودن که باشی...دیدم که می گم...
¤ نوشته شده در ساعت ۸:٥٥ ب.ظ توسط و.ا.ر.ط.ا.ن ۱۳٩٠/۸/٢٤
دلتنگ
دل نازک شدم...
عکس عزیزترین هام و چسبوندم به دیوار کنار میزم که هر وقت سرم و بر می گردونم ببینم اشون که جلوی چشم باشن که باهاشون حرف بزنم که سنجاق اشون کنم به چشم هام به قلبم....
¤ نوشته شده در ساعت ٥:٥٩ ق.ظ توسط و.ا.ر.ط.ا.ن ۱۳٩٠/۸/٢۳
یه روزهایی هست که دلت بهونه داره..دلت ,دلگرمی می خواد.دلت می خواد کـسی باشه بدون سوال دستت و بگیره تا دلت گرم شه....کسی باشه که با حوصله بهونه هات و غُرهات و گوش بده و با لبخندش آروم ات کنه که نپرسه این همه بد خلقی واسه چی ه که نگه چرا همه اش به چیزهای بد فکر می کنی..که بگه نترس از فردا,یه روزهایی هست که دلت آغوش بی سوال می خواد....
¤ نوشته شده در ساعت ٧:٥۸ ق.ظ توسط و.ا.ر.ط.ا.ن
